نگارههای هفتخان رستم در شاهنامه طهماسبی از مهمترین نمونههای بازنمایی تصویری روایتهای حماسی ایران به شمار میآیند که در آنها عناصر اسطورهای، نمادین و تخیلی در ساختاری منسجم سازمان یافتهاند. با وجود پژوهشهای متعدد درباره این نگارهها، مطالعات پیشین عمدتاً بر جنبههای روایی، ترکیببندی، سبکشناسی، تطبیق متن و تصویر یا تحلیل عناصر اسطورهای متمرکز بودهاند و چگونگی ارتباط و سازمانیافتگی ریختهای اسطورهای در سطح کلی مجموعه و نقش این روابط در شکلگیری ساختار تخیل روایت کمتر بررسی شده است. ازاینرو، پژوهش حاضر با هدف تحلیل ریختهای اسطورهای و تبیین نحوه سازمانیافتگی آنها در نگارههای هفتخان رستم در شاهنامه طهماسبی، بر اساس نظریه ساختارهای انسانشناختی تخیل ژیلبر دوران انجام شده است. این پژوهش از نظر هدف بنیادی، از نظر ماهیت توصیفی ـ تحلیلی و با رویکرد کیفی انجام شده است. دادهها به شیوه اسنادی گردآوری و شش نگاره مرتبط با روایت هفتخان رستم بهصورت هدفمند انتخاب و بر اساس شاخصهای استخراجشده از دو منظومه روزانه و شبانه ژیلبر دوران تحلیل شدند. یافتهها نشان داد که ساختار نمادین نگارههای مورد مطالعه عمدتاً بر منظومه روزانه استوار است و ریختهای ارزشگذاری منفی، شامل حیوانی، تاریکی و سقوط، در تقابل با ریختهای ارزشگذاری مثبت، شامل جداکنندگی، روشنایی و عروج، شبکهای از روابط معنایی را شکل میدهند. در این ساختار، رستم بهعنوان قهرمان، از طریق مواجهه و غلبه بر نیروهای تهدیدکننده و عبور از مراحل آزمون، محور اصلی حرکت روایت از تهدید و آشوب به غلبه و رهایی است؛ درحالیکه مؤلفههای منظومه شبانه حضور غالب و تعیینکنندهای ندارند. بر این اساس، یافتهها نشان میدهد که ساختار اسطورهای نگارهها حاصل حضور منفرد ریختها نیست، بلکه از روابط تقابلی و سازمانیافتگی آنها در کلیت تصویر شکل میگیرد؛ بهگونهای که غلبه منظومه روزانه در سطح روابط میان ریختها و سازمان قهرمانانه روایت آشکار میشود.
| بازنشر اطلاعات | |
|
این مقاله تحت شرایط Creative Commons Attribution-NonCommercial 4.0 International License قابل بازنشر است. |